مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
350
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
[ مناظرهء دوم ] اين مناظرهاى ديگر است . ميان كسى كه معتقد است كه وجود روح در بدن به معنى تدبير و ايجاد افعال است نه به معنى اينكه در آن حلول كند و ساكن شود : بديشان گفته شده است خبر دهيد ما را از حال بدن ، آنگاه كه اندامى از آن قطع گردد ، آيا چيزى از روح هم قطع شده است ؟ گويند : نه . و ليكن جزئى از روح كه در دست - كه بريده شده است - ساكن بوده است به بازو منتقل مىشود درست به مانند خورشيد در روزن كه چون روزن بسته شود ، شعاع نافذ خورشيد به جنس و شكل اصلى خود باز مىگردد . گويند : بنا بر گفتهء شما ، اگر همهء اندامها و جوارح بريده شوند پس بايد نيروى روح بيشتر از تك تك اعضا شود ، چرا كه در آن جمع آمدهاند . و اگر روح را مساحتى از طول و عرض و عمق در جسم باشد ، و جسم باشد ، پس بايد او و جسم در يك مكان قرار گيرند . گويند : ما قايل به مداخله و مجاورت هستيم . [ مناظرهء سوم ] اين سومين مناظره است و ميان نظّام و مخالفان او روى داده است : مخالفان نظّام به دو گفتند : خبر ده ما را از انسان ، آيا ديده مىشود ؟ گفت : آرى ، گاه باشد كه چيزى معقول ، ديده مىشود . گفتند : آيا به چشم ادراك مىشود ؟ گفت : آرى ، شىء معقول به چشم ديده مىشود ، همان گونه كه كسى مىگويد : « ديوار را ديدم » و جز صفحهاى كه بر روى آن است نديده است و يا مىگويد : « بر ميان فلان كس شمشيرى ديدم » و حال آنكه نيام آن را ديده است و يا مىگويد : « مردهاى ديدم . » ولى پيكرش را ديده است . گفتند : خبر ده ما را از انسان كه چيست ؟ گفت : اين پرسش از دو بيرون نيست . يا مقصود شما اسم اوست ، يا ويژگيهايى كه انسان بدانها شناخته مىشود و حد فاصل او و چيزهاى ديگر است . اگر مقصودتان اسم است ، اين انسان است . و اگر مقصود ، ويژگيهاى او است ، آنها عبارتند از زندگى و مرگ و سخن گفتن و خنديدن .